تبليغاتX
ستون نگاه - آدمهای یخ زده.....
 
ستون نگاه
 
 
مهتاب ، تابنده نگر، بر لرزش برگ ، اندیشه من در جاده عشق
 
 

آدمهای یخ زده .....
آفتاب و روشنی و گرما و محبت و آوارگی؟؟؟؟؟

آفتاب و سایه و لطافت و آوارگی؟؟؟؟

آفتاب و عشق و پیوند و مهربا نی و آوارگی ؟؟؟؟

آفتاب و ماه و مهتاب و بارون و آوارگی ؟؟؟؟

آفتاب و گل رز و شکوفه و آوارگی ؟؟؟؟

شاید......

شاید اینبار آفتاب سرد شده باشد و ما آدمها ، یخ زده و بی هیچ عکس العملی نظاره گر تاریکی .....

شاید....

شاید اینبار ماه در آسمان پر ستاره محو شده و ما آدمها ، یخ زده و بی هیچ عکس العملی نظاره گر بی مهری ......

شاید ...

شاید اینبار خورشید و ماه برای رسیدن به تمام آن اهداف شوم مجبور به یکی شدن باشند و ما آدمها ، یخ زده و بی هیچ عکس العملی نظاره گر یکی شدن آن دو ....

آوارگی آفتاب و غم - نفرین- فریاد - جیغ با قاف و اشک بدون آه ؟؟؟؟

نمی توان باور کرد روزی شاهد آوارگی آفتاب بود و ما آدمها ، یخ زده نظاره گر به کوچ علی چپ زدن خودمان!!!!!

 

 |+| نوشته شده در  پنجشنبه یکم شهریور 1386ساعت 13:15  توسط مهتاب تابنده   | 
 
  بالا