تبليغاتX
ستون نگاه - انتظار....
 
ستون نگاه
 
 
مهتاب ، تابنده نگر، بر لرزش برگ ، اندیشه من در جاده عشق
 
 

زبانم بند می آید ، بغض گلویم را می فشارد ، مردمک چشمم از حرکت می

 

ایستد و تو در کدامین سوی دنیا بسر می بری ؟

 

دستانم برای رهایی یافتن فریاد می زنند و انگشتانم یقه های نبسته را می

 

فشارد و تو در کدامین سوی دنیا بسر می بری ؟

 

دیوارها کوتاهتر می شوند ، میله ها ذوب می شوند اما .....

 

تو در کدامین سوی دنیا بسر می بری ؟

 

لب های خشکیده و ترک خورده فریاد زنان تورا می طلبند ، آفتاب صبحگاهی

 

هنوز هم طلوع می کند و تو در کدامین سوی دنیا بسر میبری؟

 

تاریکی هوا تاریک است ،شمع ها روشن می شوند

 

صداها به اوج خود می رسند

 

ضجه خواهد زد صدای قلب کوچک دخترک ....

 

وتو.....

 

درکدامین سوی دنیا بسر می بری؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه دوم اسفند 1385ساعت 23:17  توسط مهتاب تابنده   | 
 
  بالا