|
ستون نگاه
|
||
|
مهتاب ، تابنده نگر، بر لرزش برگ ، اندیشه من در جاده عشق |
بوی باران به مشامم نمی رسد
باران جور دیگریست ....
سالهاست که جور دیگریست
باز با باران دلها می لرزد ؟
باز با باریدنش بوی خاک احساس می شود؟
باز از باران ، دلها خواهد لرزید؟
باز از رعد ، قلبها تکان خواهد خورد ؟
باز از صدای رعد ، قلبها در آسمان سیر می کند ؟
باز از صدای رعد ، کلمه یا "الله " به گوش می رسد؟
باز از باریدنش حوض حیاط مادر بزرگ پر خواهد شد ؟
نمی دانم........
باران را با بوی خاکش دوست می داشتم
سالهاست بوی باران را احساس نکرده ام ...
سالهاست
سالهاست نم نم باران رنگ مه به خود گرفته
و
قطراتش دیگر شفاف نیست .............
الهام
از میان دست نوشته های خواهرم ، الهام جون
ممنونم عزیزم ![]()
![]()
![]()
|
|