تبليغاتX
ستون نگاه
 
ستون نگاه
 
 
مهتاب ، تابنده نگر، بر لرزش برگ ، اندیشه من در جاده عشق
 

 

بوی باران به مشامم نمی رسد

 

باران جور دیگریست ....

 

سالهاست که جور دیگریست

 

باز با باران دلها می لرزد ؟

 

باز با باریدنش بوی خاک احساس می شود؟

 

باز از باران ، دلها خواهد لرزید؟

 

باز از رعد ، قلبها تکان خواهد خورد ؟

 

باز از صدای رعد ، قلبها در آسمان سیر می کند ؟

 

باز از صدای رعد ، کلمه یا "الله " به گوش می رسد؟

 

باز از باریدنش حوض حیاط مادر بزرگ پر خواهد شد ؟

 

نمی دانم........

 

باران را با بوی خاکش دوست می داشتم

 

سالهاست بوی باران را احساس نکرده ام ...

 

سالهاست

 

سالهاست نم نم باران رنگ مه به خود گرفته

 

و

 

قطراتش دیگر شفاف نیست .............

                                                     الهام

 

از میان دست نوشته های خواهرم ، الهام جون

ممنونم عزیزم

 

 |+| نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم آبان 1385ساعت 15:22  توسط مهتاب تابنده   | 
 
  بالا